نوشته شده توسط: Rational Badger
ترجمه توسط: جمشید وکیلی

داستایوفسکی فراتر از جنایات و مکافات!
در بیشتر عمرم، من چندان مشتاق به خواندن داستان نبودم. اما در سال 2018، به طور جدی به این فعالیت پرداختم، به خصوص در زمینه ادبیات روسی (که خوشبختانه میتوانم آنها را به زبان اصلی خودم بخوانم) و به آن علاقهمند شدم. از آن زمان، ده ها هزار صفحه از ادبیات روسی را مطالعه کردهام و هرگز نگاهم را از آن برنگرداندهام.
هنگامی که به ماموریت مطالعه پرداختم، به هر جا میرفتم معمولاً کتابها را با خود حمل میکردم. این امر منجر به مکالمات جالبی میان من و انسانهای اطرافم شد (شگفتانگیز است که چقدر ادبیات روسی در ترکیه، جایی که من زندگی میکنم، محبوب است). یکی از مباحثی که همیشه مطرح میشد، داستایوفسکی بود، به خصوص "جنایات و مکافات"، که یکی از شاهکارهای ادبیات جهانی است. تعداد زیاد از انسانها را دیدم که این کتاب داستایوفسکی را خوانده بودند یا درباره آن اطلاع داشتند، اما تعداد کمتری بودند که آثار دیگر داستایوفسکی را مطالعه کرده باشند. فراتر از "جنایات و مکافات"، معمولاً چیزی برای گفت و گو وجود نداشت.
خیلی تاسف بار است؛ میراث ادبی داستایوفسکی ارزش بررسی دارد. آثار او عمیق هستند و این آثار درخشان به پیچیدگیهای طبیعت انسانی، معنویت، اخلاق و وجودگرایی می پردازد. بگذارید تلاش کنم شما را متقاعد کنم که چرا باید بیشتر از داستایوفسکی بخوانید و آثار خاصی را که به نظرم نباید از دست بدهید، معرفی کنم.
بیایید موضوع را با "چرایی" شروع کنیم تا اول بدانیم که چرا داستایوفسکی بخوانیم؟ داستایوفسکی بر ادبیات، روانشناسی و فلسفه تأثیر عمیقی داشته است. فریدریش نیچه درباره او گفته است که "تنها روانشناسی است که میتوانم از او چیزی یاد بگیرم". داستایوفسکی با نوشتن اثری بنام "یادداشتهایی از زیرزمین" وجودگرایی ای را راهانداخت که عمیقا بر کامو، کافکا و سارتر تأثیر گذاشت. آیا میدانستید که فیلم "تاکسیدرایور" مارتین اسکورسیزی، یا "بازی" رابرت دنیرو، بر اساس داستان "یادداشتهایی از زیرزمین" داستایوفسکی ساخته شده اند؟ یا اینکه ماریو پوزو، هنگام نوشتن "خدای پدر" از رمان "برادران کارامازوف" داستایوفسکی الهام گرفته بود؟ یا اینکه برداشت وودی آلن، از فیلم "مچ پوینت" توهمی آشکار با داستان "جنایت و مکافات" است.
<aside> ✅ خواندن آثار داستایوفسکی میتواند تجربهای غنی و تفکربرانگیز باشد به دلیل:
</aside>
داستایوفسکی یک استاد در کاوش و توصیف روان انسان است. شخصیتهای او با مسائل اخلاقی و درگیریهای داخلی مبارزه میکنند. داستایوفسکی تاریکی درون و مبارزات روانی شخصیت ها را به نمایش می گذارد که ما غالباً با آنها همدلی میکنیم. انتخابهای اخلاقی موضوع متداولی در داستان های داستایوفسکی است - پیچیدگیهایی که منجر میشود انسانها به تصمیمات خیلی دشواری برسد، چگونه آنها در انتخابهای اخلاقی شکست میخورند… عواقب رفتارهای آنها را از طریق شخصیتهایشان میتوان درک کرد. همین درکهای پیچیده از ذهن شخصیتهای او، آثار داستایوفسکی را برای دوران خود و در حقیقت برای هر دورهای برجسته میکند.
باید افزود که آن چیزی که به نظر میرسد بر آثار داستایوفسکی تأثیر قوی گذاشته است، این است که در سن 28 سالگی، او تقریباً به اعدام محکوم شد زیرا عضو یک گروه مخالف بود و در آخرین لحظه معاف شد. به جای اعدام، او به یک اردوگاه کار در سیبری (سایبریا) فرستاده شد. این تجربه زندگی شخصی اش در حقیقت بر رمان جنایات و مکافاتش تأثیر گذاشت، اما به او مواد فراوانی برای نوشتن داد، مانند عناصر کارآگاهی در رمانهایش - مثل برادران کارامازوف.
داستانهای داستایوفسکی پر از چرخشها و پیچشها هستند، اما همیشه طبیعی و باورپذیر به نظر میرسند. حتی وقتی غیرمنتظره هستند. در دل داستان های او به افراطهایی خوب و بدی که که انسانها قادر به انجام آنها هستند، مواجه میشویم. هرچند من دوست دارم بولگاکوف و تولستوی را هم بخوانم،اما در آثار داستایوفسکی احساس میکنم - بله، میتوانم این را ببینم، میتوانم ببینم که خودم در مکان و موقعیت مشابه به شخصیتهای او پایان مییابم. این حسی است که در آثار سایر نویسنده ها کمتر یافت میشود.
و فکر میکنم که مهمترین چیزی که داستایوفسکی میتواند در کار خود به دست آورد این است - امکان دارد بجای این شخصیت ها ما باشیم. میتوانیم راسکولنیکوف، یا میشکین، یا استاوروژین باشیم. اگر شرایط زندگی ما به شکل متفاوتی شکل گیرد، کاملاً ممکن است. همانطور که سولژنیتسین گفت: "خط جداکننده خوب و بد از طریق ایالات نمیگذرد، نه بین کلاسها، نه بین احزاب سیاسی - بلکه درست از طریق هر قلب انسانی - و از طریق تمام قلبهای انسانی میگذرد."
در جهان پرسرعت امروز، زمانی که ما نگران یادگیری هستیم (که باید باشیم)، ممکن است بیشتر به متون غیر داستانی تمرکز کنیم. با اینکه این کار اشتباه نیست؛ اما برای درک خودمان، درک دیگران، جوامع و اجتماعات خود، داستانها جایگزینی ندارند. و اگر داستان میخوانید، من توصیه میکنم داستانهای کلاسیک را بخوانید. خواندن چند کار داستایوفسکی ممکن است تاثیر بهتری بر درک شما از خود و دیگران داشته باشد تا مطالعه یک کتاب درسی روانشناسی.